السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
470
تفسير الميزان ( فارسي )
اشكال دوباره برمىگردد . يعنى شما مسيحيان به خاطر اشكال تزاحم عدل خدا و رحمتش بود كه مساله فديه شدن خدا را تصوير كرديد ، و اگر اين مساله مجازى و صرف شوخى باشد اشكال مزاحمت بر طرف نمىشود . 9 - اشكال نهم به اين قسمت از گفتار آنان وارد است كه گفتند : « عيسى كفاره گناهان مؤمنين و بلكه كفاره تمام خطاهاى عالم است » و آن اين است كه از اين كلام بر مىآيد مسيحيان اصلا معناى حقيقى گناه و خطا را نفهميدهاند و هنوز درك نكردهاند كه چگونه گناهان ، عقاب اخروى را در پى مىآورند و اين عقاب را چگونه محقق مىسازند و حقيقت ارتباط بين اين گناهان و خطاها و بين تشريع را نشناختهاند و از موقف تشريع در برقرار نمودن اين رابطه ، آن تصور درستى را كه قرآن كريم با بيان و تعليم خود تصوير نموده ، ندارند . و ما در مباحث سابق اين كتاب از آن جمله در تفسير آيه شريفه : « إِنَّ اللَّه لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما » « 1 » و در ذيل آيه : « كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً » « 2 » ، بيان كرديم كه احكام و قوانينى كه مخالفت و تمرد و در آخر گناه و خطيئه در آن واقع مىشود ، امورى وضعى و اعتبارى است كه منظور از وضع و اعتبار آن اين است كه مصالح مجتمع انسانى با عمل به آن احكام و مراقبت آن دستورات حفظ شود و عقابى كه بر مخالفت آن مترتب مىشود تبعات سويى است كه آن را وضع نموده ، اعتبار كردند تا بتواند انسانهاى مكلف را از هوس معصيت و تمرد از اطاعت منصرف سازد ، اين حال قوانينى است كه عقلا براى نظام دادن به مجتمع انسانى وضع مىكنند . ولى تعليم قرآن در اين باره قدمى فراتر نهاده ، قدمى كه بحث عقلى گذشته ما نيز آن را تاييد مىكند و آن اين است كه منقاد شدن انسان در برابر قوانينى كه برايش از ناحيه خدا تشريع شده را باعث آن مىداند كه دل آدمى آماده اتصاف به صفات فاضله و حميده گردد ، هم چنان كه سركشى كردنش از آن قوانين را باعث آن مىداند كه دلش براى پذيرش صفات رذيله و خسيسه و خبيثه آماده شود و در نتيجه آن آمادگى است كه نعمتى اخروى برايش آماده مىشود و در اثر اين آمادگى است كه زمينه عذاب و نقمتى اخروى برايش فراهم مىگردد ، چون بهشت و دوزخ آخرت تمثل يافته همان فضائل و رذائل است و حقيقت بهشت و دوزخ هم همانا قرب آدمى به خدا و دوريش از خدا است ، پس حسنات و سيئات متكى به مصالح و مفاسد واقعى و حقيقى است و منتهى به امورى است كه نظامى حقيقى دارد ، نه چون قوانين عقلا كه صرف اعتبار است .
--> ( 1 ) « سوره بقره ، آيه 26 » . ( 2 ) « سوره بقره ، آيه 213 » .